تبلیغات
دنیای خون اشامی من

جاودانه

سه شنبه 13 تیر 1396 03:30 ق.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠

 ماورای رویاهای سرخ سرخ سرخ سست و لرزان

 چند بار دیگه باید این فشار خفقان آور رو تحمل کنیم؟

 احساساتی که جایی برای رفتن ندارن منو بیدار میکنن

 خنده های معصومت گم شده در بی رحمی

میدونم که ما دیگه بهم نمیرسیم

 با اینکه زخمای نامرئی قلبمو ذره ذره میخوره

حتی الانم که توی تاریکی هستم

 فکر تو از سرم بیرون نمیره



 به دنیای من خوش اومدی




قالب تعویض شد

به صفحات جانبی یه مورد اضافه شد

نظرسنجی جدید گذاشته شد



دیدگاه ها : XXX
آخرین ویرایش: جمعه 27 مرداد 1396 06:51 ب.ظ

?kaname or zero

چهارشنبه 21 تیر 1396 11:10 ب.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠

 قبلا که شوالیه خون اشام رو میدیدم

 عاشقه زرو بودم

 اما تازگیا از کانامه خیلی خوشم اومده =|

 نمیدونم چرا =\

 شما کدوم بیشتر دوست دارید؟




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 تیر 1396 11:06 ب.ظ

حصار ماه قسمت چهارم

یکشنبه 18 تیر 1396 01:09 ق.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠

سلام!

اینم از قسمته چهارم

شاید بعد از این قسمت دیگه ننویسم

چون داستان و وبم استقبال کننده زیاد نداره


بلاخره یه اسم انتخاب کردم

حصار ماه

خعلی دوسش دارم

از کانگسان هم ممنون بابته اسم های

قشنگی که گفت

اگه نمیگفتی نمیتونستم این اسمو

انتخاب کنم

امیدوارم از این قسمت خوشتون بیاد

برید ادامه مطلب



ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظره خونی
برچسب ها: داستان های خون اشامی ، حصار ماه قسمت چهارم ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 تیر 1396 04:36 ق.ظ

قسمته سوم

چهارشنبه 14 تیر 1396 05:23 ب.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠


اینم قسمته سوم داستانم

و همچنان بی اسمه =|

خوشحال میشم داستانمو به دوستاتون معرفی کنید =)

برید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظره خونی
آخرین ویرایش: جمعه 16 تیر 1396 06:59 ب.ظ

قسمته دوم

سه شنبه 13 تیر 1396 01:58 ق.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠

سلام!!!

اینم قسمته دومه داستانم...و همچنان هیچ اسمی براش انتخاب

نکردم اگه نظری درمورده اسمش داری حتما بهم بگید خوشحال

میشم!

نفسهای اخرم بود...معلوم نیست اونا چی بودن  

 بااین قدرت داشتن همه ی اونارو نابود میکردن


اروم اروم خودم به یه طرفی کشیدم ...ناگهان

همه ی اونا روی هوا معلق شدن و محکم به

 درختا اثابت کردن...چی بود اون؟داشت به

سمتم میاومد یه لباس بلند مشکی تنش بود

...قیافه ش...محو بود...

بقیه ش توو ادامه مطلب





ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظر خونی
برچسب ها: داستان های خون اشامی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 13 تیر 1396 04:31 ب.ظ

قسمته یک

سه شنبه 13 تیر 1396 01:58 ق.ظ

نویسنده : ٠•●☽✨ÐÌÄñÄ✨☾●•٠

سلام!

قسمته یک داستانم!

هنوز اسمی نداره...

برید ادامه مطلب!


محکم پامو گذاشتم روی گاز...پیچ های جاده رو دیوونه

وار رد میکردم جیغ میزدم...و بلند بلند گریه میکردم...

دیگه داشتم جنون میگرفتم...بدنم گر گرفته بود و داغ شده

بودم اشکام جلوی دیدمو گرفته بودن...محکم به فرمون ضربه

زدم و داد زدم چشمام اتیش گرفته بود

باید فرار میکردم یا ته شخودمو نابود میکردم...داشتم به

یه پیچ خطرناک نزدیک میشدم ترمز ماشین نمیگرفت...

نتونستم خودمو کنترل کنم و ماشین ملق زد...


ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 تیر 1396 11:24 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2